لباسِ عزیزم..
وحشتناک ترین قسمت ماجرا اینجاست که وقتی ساعت 5 صبح بعد از کلی عیش و نوش و الواتی و عیاشی و کلی رقص(در حد انفجار)توو کفش 12 سانتی به بالا (چون دقیقان نمیدونم چند سانتِ) خسته و کوفته و کم و بیش سیر از لذت و خالی کردنِ عقده های درون میای خونه و میخوای راحت همراه با لبخندی حاکی از خوشی کَپه یِ مرگتو لا لا بذاری..زیپ ِلباست که از ساعت 4 بعد اظهر تا 10 شب همه ی دبی مول(یه مرکز تجاریِ خیلی خیلی بزرگ) رو واسه پیدا کردنش زیرو رو کردی و تاولایِ روو پاتم صحتِ این موضوع رو آشکار میکنه،و در ضمن کلیم باهاش توو کلاب پُز فیسُ چُ...س ترکوندی وا نشه طوریکه نه از پاپیین بتوونی درش بیاری نه از بالا یعنی اون وسط معلق بمونه(تصور کنین صوفی رو در این حالت نسبتان شرم آور
) و در پی آمد این ماجرا بعد از یک عالمه کلنجار رفتن با زیپ مذکور وحتی گرفتن این تصمیم شوم که با لباس مهموونیت بگیری بخوابی آخر سَر نتونی طاقت بیاری و در ساعت 6:17 ناچار به جروندن لباس گروونِ نازنینت بشی
...
از طرف صوفی
سلاام من فلفلم !
این دخمل ما دیگه کلی قاطی کرده مثل اینکه دیروز کلی نوشته و نوشته از صبح تا ظهر هنوز دستش کنده بعد همممممششششششش پریده!
و کلی ناراحت شده میگفت قلبم درد میکنه!
کامنت هم هی میزاره همین که شماره رو میزنه واستون میگه کد اشتباست و باز میپره بچه از وبلاگ نا امید شده!
کلی هم اتفاق افتاده واسش حالا مونده چه جوری بنویسه!
می خوای منو بشناسی؟!
سلاااااام دوستااای خویم انقدر که منو کانون توجه قرار دادین دارم از ذوق زدگی و ذوق مرگگی می میرمممممممممم...........واقعا ممنونم از همتون و از دنی و فلفل جونم باعث شدن این همه دوست خوب پیدا کنم
.... خب حالا بهتره یه ذزه از خودم بگم...
اسمم:اسمم که صوفی نیست ولی چون به اسم واقعیم خیلی نزدیکه اینو انتخاب کردم.ولی در کل اگه با اسم خانوم بزرگ راحت ترین اشکالی نداره دوستای مهربونم
سنم:29 سالمه و چند مرحله از مرحله ترشیدگی که مرحله نهاییه رد کردم 
تحصیلاتم: معماری خوندم و خیر سرم مهندسم ولی از نوع علاف و بی عار و بی کارش!
قیافم: یک دختر معمولی اما با نمک
هیکلم : تپل مپل اما تو دل برو و بغل پر کم 
تفریحات سالم : خرید کردن .جدول حل کردن . تو فیس بوک ول چرخیدن .تو سایتهای لباس و کفش و کیف گشتن
تفریحات نا سالم: مهمونی رفتن .دور همی با دوستان مذکر و مونث . گپ و گفتگو با دوستان اجتماعی
. کلاب و بار ! نوشیدن نوشیدنیهای نشاط آآآآورررر
البته که کم و بیش منو میشناسین که عیاش و خوش گذرونم!
شخصیتم: از کودکی افسار گسیخته بودم و خو نه ای نبود تو محلمون که من از درودیوارش بالا نرفته باشم همه رو امتحااان کردم 
هر کاری دلم بخواد انجام میدم یادم نمیاد بهم گفته باشن این کارو نکن و من نکرده باشم!
ولی با همه این خوشیها هیچ دل خوشی ندارم آرامش ندارم و متاسفانه شروع این وبلاگ با روحیه خیلی بد من هستش امیدوارم در کنار شما غصه هامو کمتر حس کنم .در مورد مشکلاتم هم مینویسم خیلی مفصله.
یووهوووو من اومدمم!
ا خییشش بلاخره اومدم ...مرددم تا تونستم یه اسم انتخاب کنم ا الانم 3ساعت نشستم روو مبل کلمو کردم توو کامبیوتر هاج و واجو ماتو مبهوت موندم که جی بنویسم,دنی و فلفلم یکیشون اینورم نشسته بود یکیشون اونورم بس که 2 دقیقه یه بار ازشون برسیدم جی بنویسم جی بنویسم عصبانی شدن کفتن وااااای اصلا لازم نکرده بنویسی اصلا تو وبلاک می خوای جیکار,بلند شدن رفتن ناهارو اماده کنن.. خب واسه امروز کافیه,انکشتم درد کرفت
(راستی یه وقت فک نکنین لکنت زبون دارما,کامبیوتر فلفل حروف فارسی نداره)
نظرات ()
